زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام قبل از شهادت
یـادم نـرفـتـه لحـظـههای آخـرش را یـادم نرفـتـه زخـمهـای پـیکـرش را یادم نرفته لـرزه از پـا تا سرش بود وقتی به پشت خیمه آورد اصغرش را یادم نرفـته ظـهـر عـاشورا ز میدان بر خـیمه آورد ارباً اربا اکـبرش را دیدم چگـونه قطره قطره آب میشد وقـتی کـه دیـد افـتـادن آبآورش را حتی نـماز عـصر بین خـیـمهها بود اما غروب از تن جدا دیدم سرش را دیدم یکی از تن بـرید و برد سر را آن یک برید انگشت و برد انگشترش را گرچه ندیـدم لیک بشنـیدم ز گـودال فـریـادهای جـانـخـراش مـادرش را یادم نخواهد رفت آنشب را که در شام برد از بر ویراننشینان دخترش را |